WEBVTT

00:00:00.460 --> 00:00:08.580
قصص انبیاء... قصص انبیاء... درود خدا بر ایشان

00:00:08.580 --> 00:00:13.650
دعای خداوند با آرامش همراه است

00:00:13.650 --> 00:00:19.129
برای بهترین خلقت

00:00:19.129 --> 00:00:24.420
اولوآزمین از جایگاه بالایی برخوردارند

00:00:24.420 --> 00:00:29.420
داستان حضرت موسی علیه السلام

00:00:29.420 --> 00:00:33.179
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:33.179 --> 00:00:36.179
الحمدلله پروردگار جهانیان است

00:00:36.179 --> 00:00:39.179
درود و درود بر پیامبر ما محمد

00:00:39.179 --> 00:00:43.179
و بر همه خانواده و یارانش

00:00:43.179 --> 00:00:49.210
و اما... در این فصل پایانی داستان حضرت موسی علیه السلام

00:00:49.210 --> 00:00:52.210
با قومش بنی اسرائیل

00:00:52.210 --> 00:00:58.210
برخی از وقایعی را که خداوند در کتاب مقدسش به ما گفته است مرور می کنیم

00:00:58.210 --> 00:01:00.270
از جمله آن اتفاقات

00:01:00.270 --> 00:01:04.269
سفر موسی با خضر علیه السلام

00:01:04.269 --> 00:01:07.400
در سنت پیامبر ثابت شده است

00:01:07.400 --> 00:01:12.400
موسی علیه السلام بنی اسرائیل را موعظه کرد

00:01:12.400 --> 00:01:14.400
خطبه ای شیوا ایراد کرد

00:01:14.400 --> 00:01:16.400
چشمانش خیس شد

00:01:16.400 --> 00:01:19.400
و دلها از آن می ترسیدند

00:01:19.400 --> 00:01:23.459
سپس مردی برخاست و به موسی علیه السلام گفت

00:01:23.459 --> 00:01:25.459
کدام افراد را می شناسم؟

00:01:25.459 --> 00:01:28.459
موسی گفت... من هستم

00:01:28.459 --> 00:01:30.500
پس خداوند او را سرزنش کرد

00:01:30.500 --> 00:01:32.500
زیرا علم به او بازگردانده نشد

00:01:32.500 --> 00:01:34.500
و به او گفت

00:01:34.500 --> 00:01:36.500
چه کسی در مجتمع بحرین برده دارد؟

00:01:36.500 --> 00:01:38.500
او بهتر از شما می داند

00:01:38.500 --> 00:01:40.659
موسی گفت

00:01:40.659 --> 00:01:42.659
یعنی پروردگار من و چگونه با او رفتار کنم؟

00:01:42.659 --> 00:01:44.750
خدا گفت

00:01:44.750 --> 00:01:46.750
یک نهنگ ببر

00:01:46.750 --> 00:01:48.750
نهنگ ماهی است

00:01:48.750 --> 00:01:50.750
بنابراین نهنگ را در یک توده قرار می دهید

00:01:50.750 --> 00:01:52.750
هر جا که نهنگ گم شد

00:01:52.750 --> 00:01:54.750
اونجا پیداش میکنی

00:01:54.750 --> 00:01:59.379
موسی علیه السلام نهنگی را گرفت

00:01:59.379 --> 00:02:01.379
بنابراین آن را در یک توده قرار داد

00:02:01.379 --> 00:02:05.379
سپس او و پسرش یوشا بن نون به راه افتادند

00:02:05.379 --> 00:02:08.379
در سفرشان در طلب علم

00:02:08.379 --> 00:02:11.379
از آن نهنگ می خوردند

00:02:11.379 --> 00:02:14.379
آنها در سفر خود از آن لوازم می گیرند

00:02:14.379 --> 00:02:18.379
حتی اگر سنگی سر راهشان بیاید

00:02:18.379 --> 00:02:20.379
موسی علیه السلام خواست

00:02:20.379 --> 00:02:23.379
برو پایین تا استراحت کنی

00:02:23.379 --> 00:02:25.509
پس سرشان را پایین انداخت

00:02:25.509 --> 00:02:28.509
موسی علیه السلام به خواب رفت

00:02:28.509 --> 00:02:32.539
در ریشه سنگ چشمه ای به نام حیات است

00:02:32.539 --> 00:02:35.539
از آب آن چیزی نمی آید

00:02:35.539 --> 00:02:37.539
اما زندگی او بازگشت

00:02:37.539 --> 00:02:40.539
نهنگ از آب آن چشمه اصابت کرد

00:02:40.539 --> 00:02:42.539
مضطرب شد و حرکت کرد

00:02:42.539 --> 00:02:44.539
او از خوشه خارج شد

00:02:44.539 --> 00:02:46.539
پس وارد دریا شد

00:02:46.539 --> 00:02:49.539
خداوند جریان آب را از نهنگ باز داشت

00:02:49.539 --> 00:02:52.539
مثل باری بر دوش او شد

00:02:52.539 --> 00:02:55.539
یعنی مثل یک خط در زمین

00:02:55.539 --> 00:02:58.090
موسی علیه السلام از خواب بیدار شد

00:02:58.090 --> 00:03:02.090
و جاشوا فراموش کرد که در مورد نهنگ به او بگوید

00:03:02.090 --> 00:03:06.090
بنابراین آنها شروع به راه رفتن برای بقیه شب و روز خود کردند

00:03:06.090 --> 00:03:09.090
حتی اگه فردا باشه

00:03:09.090 --> 00:03:12.090
موسی خسته و گرسنه شد

00:03:12.090 --> 00:03:14.090
موسی بنای تاریخی را پیدا نکرد

00:03:14.090 --> 00:03:18.090
تا اینکه از جایی که خدا دستور داده بود فراتر رفت

00:03:18.090 --> 00:03:22.150
پس از پسرش جاشوا خواست تا برایش غذا بیاورد

00:03:22.150 --> 00:03:25.150
پس جاشوا به او گفت که نهنگ را فراموش کرده است

00:03:25.150 --> 00:03:27.150
در آن صخره

00:03:27.150 --> 00:03:32.150
شیطان باعث شد او را فراموش کند که در آن زمان به او اشاره کند

00:03:32.150 --> 00:03:36.150
نهنگ به طرز عجیبی راهی دریا شد

00:03:36.150 --> 00:03:40.150
مسیر نهنگ در دریا برای نهنگ مانند ازدحام بود

00:03:40.150 --> 00:03:43.150
و موسی و دو دخترش شگفت زده شدند

00:03:43.150 --> 00:03:46.310
موسی علیه السلام فرمود

00:03:46.310 --> 00:03:50.310
این همان چیزی است که ما از سفرمان می خواستیم

00:03:50.310 --> 00:03:53.310
آنها برگشتند و دنبال ردپای خود رفتند

00:03:53.310 --> 00:03:56.310
تا اینکه به صخره رسیدند

00:03:56.310 --> 00:03:59.379
سپس مردی با لباس پوشیده شده بود

00:03:59.379 --> 00:04:02.379
نام او خضر علیه السلام است

00:04:02.379 --> 00:04:05.379
پس موسی بر او سلام کرد و او جوابش را داد

00:04:05.379 --> 00:04:09.379
گفت: درود بر سرزمین تو باد.

00:04:09.379 --> 00:04:12.379
گفت: من موسی هستم

00:04:12.379 --> 00:04:15.500
موسی به بنی اسرائیل گفت

00:04:15.500 --> 00:04:17.500
گفت بله

00:04:17.500 --> 00:04:21.500
نزد تو آمدم تا آنچه را خدا به تو آموخت به من بیاموزی

00:04:21.500 --> 00:04:23.629
حضرت خضر علیه السلام فرمودند

00:04:23.629 --> 00:04:25.629
ای موسی

00:04:25.629 --> 00:04:28.629
من از علم خدا آگاهم

00:04:28.629 --> 00:04:31.629
خدا به من یاد داد، به او یاد نده

00:04:31.629 --> 00:04:34.629
و شما به علم خدا آگاه هستید

00:04:34.629 --> 00:04:37.629
خدا به تو یاد داد، من او را نمی شناسم

00:04:37.629 --> 00:04:39.889
موسی به خضر گفت

00:04:39.889 --> 00:04:44.889
آیا از تو پیروی کنم به شرطی که آنچه را خدا به تو آموخته به من بیاموزی؟

00:04:44.889 --> 00:04:47.019
خضر پاسخ داد

00:04:47.019 --> 00:04:51.019
تو توانایی همراهی و گرفتن از من را نداری

00:04:51.019 --> 00:04:53.019
موسی گفت

00:04:53.019 --> 00:04:56.019
انشاءالله مرا صبور خواهی یافت

00:04:56.019 --> 00:04:59.019
من از فرمان شما سرپیچی نمی کنم

00:04:59.019 --> 00:05:02.139
خضر علیه السلام موافقت کرد

00:05:02.139 --> 00:05:05.139
وی تصریح کرد که موسی فرمود:

00:05:05.139 --> 00:05:07.139
اگه دنبالم کن

00:05:07.139 --> 00:05:09.139
از من چیزی نپرس

00:05:09.139 --> 00:05:12.139
بنابراین من آن را به شما یادآوری می کنم

00:05:12.139 --> 00:05:15.529
خداوند متعال فرمود

00:05:15.529 --> 00:05:22.819
و هنگامى كه موسى به دخترش گفت: تا به مجلس بحرين نرسم ترك نمى كنم.

00:05:22.819 --> 00:05:24.819
یا عمری را می گذرانم

00:05:24.819 --> 00:05:28.819
وقتی به جلسه رسید، دور هم جمع شدند

00:05:28.819 --> 00:05:32.819
نهنگ خود را فراموش کردند

00:05:32.819 --> 00:05:36.819
پس به صورت دسته جمعی راهی دریا شد

00:05:36.819 --> 00:05:40.819
وقتی گذشتند به دخترش گفت

00:05:40.819 --> 00:05:46.819
ناهارمان را برایمان بیاور

00:05:46.819 --> 00:05:51.819
ما متوجه شدیم که این یک بنای یادبود از سفرمان است

00:05:51.819 --> 00:05:55.819
گفت: دیدی وقتی در صخره پناه گرفتیم؟

00:05:55.819 --> 00:06:02.819
نهنگ را فراموش کردم

00:06:02.819 --> 00:06:07.819
و تنها شیطان است که با ذکر او او را فراموش می کنم

00:06:07.819 --> 00:06:11.819
با تعجب راهش را به دریا رساند

00:06:11.819 --> 00:06:16.819
گفت این همان چیزی است که ما می‌خواهیم

00:06:16.819 --> 00:06:20.819
ردپای آنها داستان هایی را به همراه داشت

00:06:20.819 --> 00:06:34.819
یکی از بندگان ما را یافت که از جانب خود به او رحمت بخشیده بودیم

00:06:34.819 --> 00:06:39.819
علم را از خودمان به او آموختیم

00:06:39.819 --> 00:06:47.819
موسی به او گفت: آیا از تو پیروی کنم به شرطی که آنچه را که به من آموخته ای به من بیاموزی؟

00:06:47.819 --> 00:06:53.819
گفت تو نمی توانی با من صبوری کنی

00:06:53.819 --> 00:06:58.819
چگونه می توانید در مورد چیزی که از آن اطلاعی ندارید صبور باشید؟

00:06:58.819 --> 00:07:08.819
گفت انشاءالله مرا صبور و نافرمانی خواهی یافت

00:07:08.819 --> 00:07:17.819
گفت: اگر از من پیروی کردی، از من چیزی نپرس تا آن را برایت ذکر کنم.

00:07:17.819 --> 00:07:23.319
و سفر عجیب و شگفت انگیز آغاز می شود

00:07:23.319 --> 00:07:27.319
خداوند متعال به ما می گوید که در آن چه گذشت

00:07:27.319 --> 00:07:30.420
سه موقعیت گیج کننده

00:07:30.420 --> 00:07:35.420
موسی علیه السلام نمی توانست شگفتی خود را از او پنهان کند

00:07:35.420 --> 00:07:43.420
و به عهد خود با خضر وفا کند که در زمانی که با او بود از او درباره چیزی که برایشان پیش می آید نپرسند

00:07:43.420 --> 00:07:48.629
موسی و الخضر به سمت جادوگر دریا راه افتادند

00:07:48.629 --> 00:07:51.629
کشتی از کنارشان گذشت

00:07:51.629 --> 00:07:54.629
بنابراین آنها پیشنهاد حمل آنها را دادند

00:07:54.629 --> 00:07:57.629
بنده صالح خضر را شناختند

00:07:57.629 --> 00:08:00.629
بنابراین آنها را بدون مزد حمل کردند

00:08:00.629 --> 00:08:02.629
وقتی سوار کشتی شدند

00:08:02.629 --> 00:08:06.629
پرنده ای آمد و روی نامه کشتی افتاد

00:08:06.629 --> 00:08:10.629
بنابراین یک یا دو کلیک در دریا زدیم

00:08:10.629 --> 00:08:12.699
خضر گفت

00:08:12.699 --> 00:08:17.699
ای موسی علم من و تو در معرفت خدا کم نیست

00:08:17.699 --> 00:08:22.699
مگر مانند آنچه این پرنده با منقار خود از دریا گرفت

00:08:22.699 --> 00:08:25.500
سپس خضر تبر مرا گرفت

00:08:25.500 --> 00:08:28.500
پس تخته ای از کشتی برداشت

00:08:28.500 --> 00:08:30.500
موسی به او گفت

00:08:30.500 --> 00:08:32.500
چه کار کردی؟

00:08:32.500 --> 00:08:34.500
مردم ما را بدون پاداش حمل کردند

00:08:34.500 --> 00:08:37.500
به سمت کشتی آنها رفتم و آن را شکستم

00:08:37.500 --> 00:08:39.500
تا مردمش را غرق کند

00:08:39.500 --> 00:08:42.500
این نامطلوب است

00:08:42.500 --> 00:08:44.529
خضر گفت

00:08:44.529 --> 00:08:46.529
مگه بهت نگفتم موسی؟

00:08:46.529 --> 00:08:50.529
شما نمی توانید مرا دنبال کنید و از من بگیرید

00:08:50.529 --> 00:08:52.529
پس موسی از او عذرخواهی کرد

00:08:52.529 --> 00:08:56.529
او به او گفت که آنچه را که به او داده بود فراموش کرده است

00:08:56.529 --> 00:08:58.529
قبل از اینکه با هم به راه بیفتند

00:08:58.529 --> 00:09:00.529
خضر او را عفو کرد

00:09:00.529 --> 00:09:02.529
و سفر خود را به پایان رساندند

00:09:02.529 --> 00:09:06.519
وقتی از دریا بیرون آمدند

00:09:06.519 --> 00:09:09.519
از کنار پسری رد شدند که با پسرها بازی می کرد

00:09:09.519 --> 00:09:13.519
خضر سر او را گرفت و با دست برید

00:09:13.519 --> 00:09:14.519
پس او را کشت

00:09:14.519 --> 00:09:17.649
پس موسی علیه السلام او را نکوهش کرد

00:09:17.649 --> 00:09:19.649
او به آن اعتراض کرد و گفت:

00:09:19.649 --> 00:09:23.649
چگونه جانی را می کشی که گناهی مرتکب نشده باشد؟

00:09:23.649 --> 00:09:25.649
خضر پاسخ داد

00:09:25.649 --> 00:09:28.649
اول بهت گفتم

00:09:28.649 --> 00:09:32.649
که نمی توانی از من پیروی کنی و از من بگیری

00:09:32.649 --> 00:09:35.779
و در اینجا موسی دوباره از او عذرخواهی کرد

00:09:35.779 --> 00:09:40.779
او به او قول داد که دیگر مخالفت نکند

00:09:40.779 --> 00:09:42.779
و اگر می کرد، مخالفت می کرد

00:09:42.779 --> 00:09:45.779
راه حلی برای این موضوع است

00:09:45.779 --> 00:09:48.779
خضر علیه السلام موافقت کرد

00:09:48.779 --> 00:09:53.899
سپس موسی و خضر به راه خود ادامه دادند

00:09:53.899 --> 00:09:55.899
از کنار روستایی گذشت

00:09:55.899 --> 00:09:59.899
گرسنگی هر وقت گرفتارشان شد

00:09:59.899 --> 00:10:02.929
از این رو از مردم روستا تقاضای مهمان نوازی کردند

00:10:02.929 --> 00:10:06.929
آنها حاضر نشدند به آنها غذا بدهند

00:10:06.929 --> 00:10:08.960
در این بین

00:10:08.960 --> 00:10:13.960
حضرت خضر علیه السلام دیواری کج را دید که در شرف سقوط بود

00:10:13.960 --> 00:10:17.960
تصمیم گرفت آن را تعمیر کند و با ساپورت ها از آن پشتیبانی کند

00:10:17.960 --> 00:10:19.960
برای جلوگیری از سقوط او

00:10:19.960 --> 00:10:25.090
الخادر برای کارش از روستاییان پول نخواست

00:10:25.090 --> 00:10:29.220
موسی علیه السلام از این وضعیت تعجب کرد

00:10:29.220 --> 00:10:32.220
سبزها چگونه این کار را انجام می دهند؟

00:10:32.220 --> 00:10:38.220
گرچه مردم چیزی به آنها پیشنهاد نکردند تا از گرسنگی در امان باشند

00:10:38.220 --> 00:10:42.340
سپس رو به خضر کرد و او را خطاب کرد

00:10:42.340 --> 00:10:47.409
مردمی که به سراغشان آمدیم، اما نه به ما غذا دادند و نه از ما پذیرایی کردند

00:10:47.409 --> 00:10:50.409
به دیوارشان رفتم و بیدار ماندم

00:10:50.409 --> 00:10:55.539
آیا این انصاف نبود که برای کارتان جایزه بخواهید؟

00:10:55.539 --> 00:11:01.539
یا حداقل در ازای کاری که انجام دادید غذا بخواهید

00:11:01.539 --> 00:11:04.629
خضر به موسی گفت

00:11:04.629 --> 00:11:09.730
وقت آن است که پس از هر اتفاقی که افتاد راه خود را از هم جدا کنیم

00:11:09.730 --> 00:11:12.730
وقایع و حقایق ثابت کرده است

00:11:12.730 --> 00:11:17.730
که نمی توانید مرا دنبال کنید و همراهی کنید

00:11:17.730 --> 00:11:19.730
با وجود این

00:11:19.730 --> 00:11:22.730
من در مورد آنچه انجام دادم حقیقت را به شما خواهم گفت

00:11:22.730 --> 00:11:26.659
خداوند متعال فرمود

00:11:26.659 --> 00:11:32.659
پس به راه افتاد تا زمانی که سوار کشتی شدند، کشتی را شکست

00:11:32.659 --> 00:11:39.659
گفت: آن را نابود کردی تا مردمش را غرق کنی. شما به امری دستوری رسیده اید

00:11:39.659 --> 00:11:46.659
گفت: مگر نگفتم که نمی توانی بر من صبر کنی؟

00:11:46.659 --> 00:11:53.659
فرمود: مرا در برابر آنچه فراموش کرده‌ام حساب مکن و در کارم بر من سختی مگذار.

00:11:53.659 --> 00:12:00.659
پس به راه افتاد تا اینکه با پسری آشنا شد و او را کشت

00:12:00.659 --> 00:12:13.659
گفت: جان پاکی را برای جان دیگری کشته ای، کاری مذموم کردی.

00:12:13.659 --> 00:12:20.659
گفت: مگر به تو نگفتم که نمی توانی بر من صبر کنی؟

00:12:20.659 --> 00:12:28.659
گفت: اگر بعد از آن چیزی از تو پرسیدم، با من همراهی نکن.

00:12:28.659 --> 00:12:33.659
من از شما بهانه ای دریافت کرده ام

00:12:33.659 --> 00:12:47.659
پس به راه افتاد تا زمانی که به نزد مردم روستایی رسیدند، از مردم آن روستا تقاضای غذا کرد، اما آنان از پذیرایی از آنان خودداری کردند.

00:12:47.659 --> 00:12:54.659
آنها در آنجا دیواری پیدا کردند که می خواست فرو بریزد، بنابراین آن را برپا کردند

00:12:54.659 --> 00:12:58.659
گفت: اگر می خواستی می توانستی برای آن ثواب بگیری.

00:12:58.659 --> 00:13:08.659
گفت: این جدایی است بین من و تو، به تو می گویم که به آنچه طاقت نیاوردی پناه می بری.

00:13:08.659 --> 00:13:15.379
خضر شروع کرد به گفتن حکمت و درس هر کاری که موسی کرده بود

00:13:15.379 --> 00:13:22.450
او به او گفت که این کشتی متعلق به افراد فقیری است که از آن امرار معاش می کنند

00:13:22.450 --> 00:13:26.450
در سفرشان پادشاهی ظالم پیشاپیش بود

00:13:26.450 --> 00:13:35.450
هر کشتی خوب و بدون عیب را می گیرد و هر کشتی را که عیب و نقصی داشته باشد رها می کند

00:13:35.450 --> 00:13:44.509
بنابراین من عمدا آن را شکستم و نقصی در آن ایجاد کردم تا از مصادره و غصب آن توسط دزدان دریایی جلوگیری شود.

00:13:44.509 --> 00:13:51.799
و اما پسر، پدر و مادرش مؤمن بودند، اما او به علم خدا کافر بود

00:13:51.799 --> 00:14:01.860
آنها از او می ترسیدند، بنابراین من او را کشتم تا پدر و مادرم را وسوسه نکند و آنها را از ایمان به خدا دور کند.

00:14:01.860 --> 00:14:08.899
محبت والدین ممکن است گاهی منجر به عواقب نامطلوب شود

00:14:08.899 --> 00:14:14.899
ممکن است مؤمن را وادار کند که ایمان خود را ترک کند، اگر پشت آن احساس کشیده شود

00:14:14.899 --> 00:14:19.990
می خواستیم خدا پسری بهتر و پاک را جایگزین پدر و مادرش کند

00:14:19.990 --> 00:14:22.990
و دعا و رحمت بیشتر

00:14:22.990 --> 00:14:31.309
در مورد نصب دیواری که در شرف سقوط بود، پنهان بود که زیر آن گنجی متعلق به دو پسر بود.

00:14:31.309 --> 00:14:38.309
اگر دیوار قبل از رسیدن دو پسر به سن خود فرو می ریخت، آن گنج برای آنها گم می شد

00:14:38.309 --> 00:14:42.309
توانایی دفاع از حقوق خود را ندارند

00:14:42.309 --> 00:14:49.379
هدف از اقامت او حفظ حقوق این دو پسر یتیم از این پول بود

00:14:49.379 --> 00:14:54.759
به احترام پدر صالحشان خداوند متعال فرموده است

00:14:54.759 --> 00:15:06.860
در مورد کشتی، این کشتی متعلق به افراد فقیری بود که در دریا کار می کردند، بنابراین می خواستم آن را نابود کنم

00:15:06.860 --> 00:15:14.860
پشت سر آنها پادشاهی بود که هر کشتی را به زور می برد

00:15:14.860 --> 00:15:24.860
و اما آن پسر، پدر و مادرش مؤمن بودند، پس ترسیدیم که به آنها ستم کند و کفر کند.

00:15:24.860 --> 00:15:33.860
پس خواستیم که پروردگارشان چیزی بهتر از پاکی و رحمتشان را جایگزین آنها کند

00:15:34.860 --> 00:15:48.860
و اما دیوار متعلق به دو پسر یتیم شهر بود و زیر آن گنجی متعلق به آنها بود.

00:15:48.860 --> 00:15:58.860
پدرشان صالح بود، پس پروردگارت خواست که به بلوغ برسند

00:15:58.860 --> 00:16:07.860
گنج آنها به عنوان رحمتی از جانب پروردگارت و آنچه به خاطر من انجام داده ای استخراج می شود

00:16:07.860 --> 00:16:12.860
این تعبیر چیزی است که برایش صبر نکردی

00:16:12.860 --> 00:16:20.590
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای کاش موسی صبر می کرد.

00:16:20.590 --> 00:16:26.720
پس خداوند از اخبار آنها به ما خبر داد و مورد موافقت قرار گرفت

00:16:26.720 --> 00:16:34.350
پیامبر خدا و کلامش موسی علیه السلام از آسیب بنی اسرائیل در امان نماند.

00:16:34.350 --> 00:16:39.350
جسارت آنها در برابر او جزئی از رفتار بدشان با پیامبرانشان است

00:16:39.350 --> 00:16:45.350
در واقع آنها به حدی رسیده اند که برخی از آنها را بکشند و خداوند یاور ماست

00:16:45.350 --> 00:16:51.610
در صحیح مسلم آمده است که بنی اسرائیل برهنه غسل می کردند

00:16:51.610 --> 00:16:54.610
آنها به بدی یکدیگر نگاه می کنند

00:16:54.610 --> 00:16:58.639
موسی علیه السلام تنها در حال شستشو بود

00:16:58.639 --> 00:17:03.639
گفتند: به خدا سوگند چه چیزی مانع از این است که موسی با ما غسل کند؟

00:17:03.639 --> 00:17:08.640
با این حال، به معنای بیضه های بزرگ است

00:17:08.640 --> 00:17:12.859
پس موسی علیه السلام روزی رفت تا خود را بشوید

00:17:12.859 --> 00:17:17.859
پس جامه خود را بر سنگی نهاد و آن سنگ با جامه خود فرار کرد

00:17:17.859 --> 00:17:21.930
موسی علیه السلام به دنبال او دوید و گفت:

00:17:21.930 --> 00:17:25.930
لباس من سنگ است لباس من سنگ است

00:17:25.930 --> 00:17:29.930
تا اینکه بنی اسرائیل به شر موسی نگاه کردند

00:17:29.930 --> 00:17:33.930
گفتند: به خدا سوگند موسی ضرری ندارد.

00:17:33.930 --> 00:17:38.930
سپس سنگ برخاست و موسی علیه السلام جامه او را گرفت

00:17:38.930 --> 00:17:41.930
سپس شروع به زدن سنگ کرد

00:17:41.930 --> 00:17:46.059
و خداوند متعال در این باره می فرماید

00:17:46.059 --> 00:18:01.309
ای کسانی که ایمان آورده اید مانند کسانی نباشید که به موسی آسیب رساندند، ولی خداوند او را شفا داد

00:18:01.309 --> 00:18:08.309
از آنچه گفتند او شایسته خدا بود

00:18:08.309 --> 00:18:15.779
در این سالهای سرگردانی پیامبر خدا هارون علیه السلام رحلت کرد

00:18:15.779 --> 00:18:21.819
سپس سه سال بعد فرشته مرگ در قالب یک مرد ظاهر شد

00:18:21.819 --> 00:18:25.819
برای تسخیر روح حضرت موسی علیه السلام

00:18:25.819 --> 00:18:29.849
وقتی آمد، موسی او را نشناخت

00:18:29.849 --> 00:18:32.849
به او سیلی زد و چشمش را بیرون آورد

00:18:32.849 --> 00:18:35.880
سپس فرشته مرگ برگشت و گفت

00:18:35.880 --> 00:18:39.880
پروردگارا مرا به سوی بنده ای فرستادی که مرگ را دوست ندارد

00:18:39.880 --> 00:18:42.880
خدا گفت برگرد پیشش

00:18:42.880 --> 00:18:46.880
به او بگویید دستش را روی پشت یک گاو نر بگذارد

00:18:46.880 --> 00:18:50.880
او به ازای هر موی زیر دستش یک سال دارد

00:18:50.880 --> 00:18:54.099
فرشته مرگ نزد او آمد و به او گفت

00:18:54.099 --> 00:18:58.099
موسی به او گفت: پس از آن چه می‌شود؟

00:18:58.099 --> 00:19:02.099
مرگ گفت

00:19:02.099 --> 00:19:06.099
حالا پس روحش را گرفت

00:19:06.099 --> 00:19:10.259
موسی علیه السلام از پروردگارش درخواست کرد

00:19:10.259 --> 00:19:13.259
تا او را به سرزمین مقدس نزدیک کند

00:19:13.259 --> 00:19:15.380
یک پرتاب سنگ

00:19:15.380 --> 00:19:19.380
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:19:19.380 --> 00:19:22.380
اگه اون موقع اونجا بودی

00:19:22.380 --> 00:19:26.380
تا قبرش را کنار جاده به شما نشان دهم

00:19:26.380 --> 00:19:28.380
در تپه سرخ

00:19:28.380 --> 00:19:32.539
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:19:32.539 --> 00:19:36.539
وقتی مرا به سفر بردند، از کنار موسی گذشتم

00:19:36.539 --> 00:19:39.539
ایستاده و در قبرش نماز می خواند

00:19:39.539 --> 00:19:42.789
در تپه سرخ

00:19:42.789 --> 00:19:45.789
وقتی چهل سال گذشت

00:19:45.789 --> 00:19:49.789
که خداوند بر بنی اسرائیل در بدعتشان مقرر فرمود

00:19:49.789 --> 00:19:51.789
نسل اول منقرض شد

00:19:51.789 --> 00:19:54.789
که در ذلت و خواری پرورش یافت

00:19:54.789 --> 00:19:56.789
نسل جدیدی به وجود آمده است

00:19:56.789 --> 00:19:59.789
خداوند پسری به نام موسی برای آنها فرستاد

00:19:59.789 --> 00:20:01.789
او یوشع بن نون است

00:20:01.789 --> 00:20:03.789
پس بنی اسرائیل را صدا زد

00:20:03.789 --> 00:20:06.789
او به آنها گفت که او پیامبر است

00:20:06.789 --> 00:20:10.789
و خداوند او را به جنگ با جباران امر کرد

00:20:10.789 --> 00:20:12.789
پس با او بیعت کردند و ایمان آوردند

00:20:12.789 --> 00:20:16.890
پس آنها را به سوی سرزمین مبارک هدایت کرد

00:20:16.890 --> 00:20:19.890
هنگامی که مردم اورشلیم از آنها مطلع شدند

00:20:19.890 --> 00:20:22.890
به سراغ مردی آمدند که آنها را صدا زد

00:20:22.890 --> 00:20:24.890
بلم بن باعره

00:20:24.890 --> 00:20:26.890
دعوت پاسخ داده شد

00:20:26.890 --> 00:20:29.890
و او بزرگترین نام خدا را دارد

00:20:29.890 --> 00:20:31.890
و به او گفتند

00:20:31.890 --> 00:20:33.890
جاشوا یک مرد آهنین است

00:20:33.890 --> 00:20:35.890
و با او سربازان زیادی بودند

00:20:35.890 --> 00:20:38.890
آمد تا ما را از کشورمان خارج کند

00:20:38.890 --> 00:20:41.890
و بنی اسرائیل آن را حل خواهند کرد

00:20:41.890 --> 00:20:44.890
شما مردی هستید که به تماس پاسخ دادید

00:20:44.890 --> 00:20:47.890
پس از خدا بخواهید که آنها را از ما دور کند

00:20:47.890 --> 00:20:49.890
و او گفت

00:20:49.890 --> 00:20:51.890
وای بر تو ای پیامبر خدا

00:20:51.890 --> 00:20:53.890
و مؤمنان با او هستند

00:20:53.890 --> 00:20:55.890
چگونه برای آنها دعا کنم؟

00:20:55.890 --> 00:20:58.890
من آنچه را که می دانم از خدا می دانم

00:20:58.890 --> 00:21:00.920
و اگر این کار را انجام دهم

00:21:00.920 --> 00:21:03.920
دنیا و آخرت من رفت

00:21:03.920 --> 00:21:07.019
پس بررسی کردند و بر آن اصرار کردند

00:21:07.019 --> 00:21:09.019
و از مال دنیا به او عطا کن

00:21:09.019 --> 00:21:11.019
تا اینکه قانعش کردند

00:21:11.019 --> 00:21:13.019
پس علیه آنها دعوت کرد

00:21:13.019 --> 00:21:15.019
پس دعوت خود را به آنها پاسخ داد

00:21:15.019 --> 00:21:18.019
و او را از دست داد، دنیا و آخرت

00:21:18.019 --> 00:21:21.049
مثل سگ شد

00:21:21.049 --> 00:21:24.049
نفس نفس زدن در هر دو مورد

00:21:24.049 --> 00:21:27.049
چه استرس داشته باشید چه آن را ترک کنید

00:21:27.049 --> 00:21:31.240
وقتی بلم دید که بدبختی برایش مقدر شده است

00:21:31.240 --> 00:21:33.240
به قومش گفت

00:21:33.240 --> 00:21:35.269
یه چیزی بهت میگم

00:21:35.269 --> 00:21:38.269
باشد که نابودی آنها باشد

00:21:38.269 --> 00:21:41.269
خدا از زنا متنفر است

00:21:41.269 --> 00:21:44.269
و اگر به زنا بیفتند هلاک می شوند

00:21:44.269 --> 00:21:47.269
پس زنان را برای پذیرایی از آنها بیرون آوردند

00:21:47.269 --> 00:21:50.269
زیرا آنها مردمی در سفر هستند

00:21:50.269 --> 00:21:53.269
چه بسا زنا کنند و هلاک شوند

00:21:53.269 --> 00:21:57.299
پس چنین کردند و زنان را نزد خود بیرون آوردند

00:21:57.299 --> 00:22:00.299
پس بنی اسرائیل به زنا افتادند

00:22:00.299 --> 00:22:04.339
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند

00:22:04.339 --> 00:22:08.339
از دنیا بترسید و از زنان بترسید

00:22:08.339 --> 00:22:11.339
اولین وسوسه بنی اسرائیل

00:22:11.339 --> 00:22:14.339
در زنان بود

00:22:14.339 --> 00:22:16.779
خداوند متعال فرمود

00:22:16.779 --> 00:22:22.880
و بشارت کسى را که آیات خود را به او داده ایم بر آنان بخوان

00:22:22.880 --> 00:22:25.880
پس از آن جدا شد

00:22:25.880 --> 00:22:28.880
پس از آن جدا شد

00:22:28.880 --> 00:22:30.880
سپس شیطان به دنبال او رفت

00:22:30.880 --> 00:22:33.880
او یکی از فریبکاران بود

00:22:33.880 --> 00:22:36.880
اگر مایل بودیم می توانستیم آن را با آن بالا ببریم

00:22:36.880 --> 00:22:44.880
اما او به زمین رفت

00:22:44.880 --> 00:22:47.880
و از هوا و هوس او پیروی کنید

00:22:47.880 --> 00:22:50.880
او مثل یک سگ است

00:22:50.880 --> 00:22:53.880
اگر تحمل کند نفسش می افتد

00:22:53.880 --> 00:22:55.880
یا نفس نفس زدن او را رها کنید

00:22:55.880 --> 00:23:01.880
این مانند مردمی است که آیات ما را تکذیب کردند

00:23:01.880 --> 00:23:07.880
پس داستان بگویید تا فکر کنند

00:23:07.880 --> 00:23:12.289
برای یوشع علیه السلام توصیف نشده است

00:23:12.289 --> 00:23:15.289
مگر برخی از بنی اسرائیل

00:23:15.289 --> 00:23:17.289
پس با آنان وارد بیت الحرام شد

00:23:17.289 --> 00:23:19.289
و خداوند آن را باز کرد

00:23:19.289 --> 00:23:23.289
پیروزی بر قوم قدرتمند برای او نوشته شده است

00:23:23.289 --> 00:23:27.289
پس خداوند به آنان دستور داد که با سجده وارد شهر شوند

00:23:27.289 --> 00:23:33.289
یعنی رکوع و زانو زدن با خضوع در برابر خداوند هنگام ورود

00:23:33.289 --> 00:23:35.289
و چیزی می گویند

00:23:35.289 --> 00:23:38.289
یعنی گناهان ما را از ما دور کن

00:23:38.289 --> 00:23:42.380
پس فرمان خدا را در گفتار و عمل به آنان تغییر دادند

00:23:42.380 --> 00:23:47.380
وارد شدند، روی میله هایشان خزیده بودند، سرهایشان را بالا گرفته بودند

00:23:47.380 --> 00:23:50.380
به جای اینکه وارد سجده شود

00:23:50.380 --> 00:23:53.380
به جای گفتن «هتا».

00:23:53.380 --> 00:23:58.420
مسخره کردند و در مراسمی گندم گفتند

00:23:58.420 --> 00:24:03.509
این بسیار متناقض و سرسختانه است

00:24:03.509 --> 00:24:06.509
پس خداوند عذاب و عذاب خود را بر آنان نازل کرد

00:24:06.509 --> 00:24:10.509
به خاطر بداخلاقی و نافرمانی آنها از او

00:24:10.509 --> 00:24:13.960
این پاداش ستمکاران است

00:24:13.960 --> 00:24:15.960
خداوند متعال فرمود

00:24:15.960 --> 00:24:20.059
و چون گفتیم: وارد این روستا شدند.

00:24:20.059 --> 00:24:28.059
پس هر جا که می خواهید آزادانه از آن بخورید

00:24:28.059 --> 00:24:31.059
و با سجده از در وارد شوید

00:24:31.059 --> 00:24:34.059
و آنها گفتند: "بزن."

00:24:34.059 --> 00:24:39.059
و بگو: گناهان شما را می آمرزیم

00:24:39.059 --> 00:24:43.059
و نیکوکاران را زیاد خواهیم کرد

00:24:43.059 --> 00:24:49.059
پس كسانى كه ستم كردند سخنى غير از آنچه به آنها گفته شد تغيير دادند

00:24:49.059 --> 00:25:04.059
پس بر کسانی که ستم کردند عذابی از آسمان نازل کردیم، زیرا آنها فاسق بودند

00:25:04.059 --> 00:25:08.109
برادران عزیز

00:25:08.109 --> 00:25:11.109
پیامبر خدا موسی علیه السلام

00:25:11.109 --> 00:25:14.109
یکی از پیامبرانی که در قرآن آمده است

00:25:14.109 --> 00:25:19.109
داستان او در بیش از یک سوره از کتاب خدا ذکر شده است

00:25:19.109 --> 00:25:23.140
خداوند از موسی علیه السلام در قرآن یاد کرده است

00:25:23.140 --> 00:25:26.140
صد و سی و شش بار

00:25:26.140 --> 00:25:30.140
داستان او حاوی درس ها و درس های بسیاری است

00:25:30.140 --> 00:25:34.140
به آنچه در روایت ذکر شد بسنده می کنیم

00:25:34.140 --> 00:25:38.339
او در سن موسی علیه السلام بود که از دنیا رفت

00:25:38.339 --> 00:25:40.339
صد و بیست سال

00:25:40.339 --> 00:25:45.559
آنها معتقدند که یوشع علیه السلام پس از مرگ او را در خواب دید

00:25:45.559 --> 00:25:47.559
و به او گفت

00:25:47.559 --> 00:25:49.559
چگونه مرگ را پیدا کردی؟

00:25:49.559 --> 00:25:50.559
و او گفت

00:25:50.559 --> 00:25:54.619
کشات زنده زنده پوست کنده می شوند

00:25:54.619 --> 00:25:59.619
این معنای صحیح آن چیزی است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند

00:25:59.619 --> 00:26:05.059
مرگ مستی دارد

00:26:05.059 --> 00:26:08.059
بقیه صحبت ها انشاالله

00:26:08.059 --> 00:26:09.059
و خدا داناتر است

00:26:09.059 --> 00:26:12.059
الحمدلله پروردگار جهانیان است

00:26:12.059 --> 00:26:16.059
خداوند بر پیامبر ما محمد صلوات بفرستد

00:26:16.059 --> 00:26:19.059
و بر همه خانواده و یارانش

00:26:19.059 --> 00:26:24.500
با داستان انبیا بودی
