1 00:00:00,460 --> 00:00:08,580 قصص انبیاء... قصص انبیاء... درود خدا بر ایشان 2 00:00:08,580 --> 00:00:13,650 دعای خداوند با آرامش همراه است 3 00:00:13,650 --> 00:00:19,129 برای بهترین خلقت 4 00:00:19,129 --> 00:00:24,420 اولوآزمین از جایگاه بالایی برخوردارند 5 00:00:24,420 --> 00:00:29,420 داستان حضرت موسی علیه السلام 6 00:00:29,420 --> 00:00:33,179 بسم الله الرحمن الرحیم 7 00:00:33,179 --> 00:00:36,179 الحمدلله پروردگار جهانیان است 8 00:00:36,179 --> 00:00:39,179 درود و درود بر پیامبر ما محمد 9 00:00:39,179 --> 00:00:43,179 و بر همه خانواده و یارانش 10 00:00:43,179 --> 00:00:49,210 و اما... در این فصل پایانی داستان حضرت موسی علیه السلام 11 00:00:49,210 --> 00:00:52,210 با قومش بنی اسرائیل 12 00:00:52,210 --> 00:00:58,210 برخی از وقایعی را که خداوند در کتاب مقدسش به ما گفته است مرور می کنیم 13 00:00:58,210 --> 00:01:00,270 از جمله آن اتفاقات 14 00:01:00,270 --> 00:01:04,269 سفر موسی با خضر علیه السلام 15 00:01:04,269 --> 00:01:07,400 در سنت پیامبر ثابت شده است 16 00:01:07,400 --> 00:01:12,400 موسی علیه السلام بنی اسرائیل را موعظه کرد 17 00:01:12,400 --> 00:01:14,400 خطبه ای شیوا ایراد کرد 18 00:01:14,400 --> 00:01:16,400 چشمانش خیس شد 19 00:01:16,400 --> 00:01:19,400 و دلها از آن می ترسیدند 20 00:01:19,400 --> 00:01:23,459 سپس مردی برخاست و به موسی علیه السلام گفت 21 00:01:23,459 --> 00:01:25,459 کدام افراد را می شناسم؟ 22 00:01:25,459 --> 00:01:28,459 موسی گفت... من هستم 23 00:01:28,459 --> 00:01:30,500 پس خداوند او را سرزنش کرد 24 00:01:30,500 --> 00:01:32,500 زیرا علم به او بازگردانده نشد 25 00:01:32,500 --> 00:01:34,500 و به او گفت 26 00:01:34,500 --> 00:01:36,500 چه کسی در مجتمع بحرین برده دارد؟ 27 00:01:36,500 --> 00:01:38,500 او بهتر از شما می داند 28 00:01:38,500 --> 00:01:40,659 موسی گفت 29 00:01:40,659 --> 00:01:42,659 یعنی پروردگار من و چگونه با او رفتار کنم؟ 30 00:01:42,659 --> 00:01:44,750 خدا گفت 31 00:01:44,750 --> 00:01:46,750 یک نهنگ ببر 32 00:01:46,750 --> 00:01:48,750 نهنگ ماهی است 33 00:01:48,750 --> 00:01:50,750 بنابراین نهنگ را در یک توده قرار می دهید 34 00:01:50,750 --> 00:01:52,750 هر جا که نهنگ گم شد 35 00:01:52,750 --> 00:01:54,750 اونجا پیداش میکنی 36 00:01:54,750 --> 00:01:59,379 موسی علیه السلام نهنگی را گرفت 37 00:01:59,379 --> 00:02:01,379 بنابراین آن را در یک توده قرار داد 38 00:02:01,379 --> 00:02:05,379 سپس او و پسرش یوشا بن نون به راه افتادند 39 00:02:05,379 --> 00:02:08,379 در سفرشان در طلب علم 40 00:02:08,379 --> 00:02:11,379 از آن نهنگ می خوردند 41 00:02:11,379 --> 00:02:14,379 آنها در سفر خود از آن لوازم می گیرند 42 00:02:14,379 --> 00:02:18,379 حتی اگر سنگی سر راهشان بیاید 43 00:02:18,379 --> 00:02:20,379 موسی علیه السلام خواست 44 00:02:20,379 --> 00:02:23,379 برو پایین تا استراحت کنی 45 00:02:23,379 --> 00:02:25,509 پس سرشان را پایین انداخت 46 00:02:25,509 --> 00:02:28,509 موسی علیه السلام به خواب رفت 47 00:02:28,509 --> 00:02:32,539 در ریشه سنگ چشمه ای به نام حیات است 48 00:02:32,539 --> 00:02:35,539 از آب آن چیزی نمی آید 49 00:02:35,539 --> 00:02:37,539 اما زندگی او بازگشت 50 00:02:37,539 --> 00:02:40,539 نهنگ از آب آن چشمه اصابت کرد 51 00:02:40,539 --> 00:02:42,539 مضطرب شد و حرکت کرد 52 00:02:42,539 --> 00:02:44,539 او از خوشه خارج شد 53 00:02:44,539 --> 00:02:46,539 پس وارد دریا شد 54 00:02:46,539 --> 00:02:49,539 خداوند جریان آب را از نهنگ باز داشت 55 00:02:49,539 --> 00:02:52,539 مثل باری بر دوش او شد 56 00:02:52,539 --> 00:02:55,539 یعنی مثل یک خط در زمین 57 00:02:55,539 --> 00:02:58,090 موسی علیه السلام از خواب بیدار شد 58 00:02:58,090 --> 00:03:02,090 و جاشوا فراموش کرد که در مورد نهنگ به او بگوید 59 00:03:02,090 --> 00:03:06,090 بنابراین آنها شروع به راه رفتن برای بقیه شب و روز خود کردند 60 00:03:06,090 --> 00:03:09,090 حتی اگه فردا باشه 61 00:03:09,090 --> 00:03:12,090 موسی خسته و گرسنه شد 62 00:03:12,090 --> 00:03:14,090 موسی بنای تاریخی را پیدا نکرد 63 00:03:14,090 --> 00:03:18,090 تا اینکه از جایی که خدا دستور داده بود فراتر رفت 64 00:03:18,090 --> 00:03:22,150 پس از پسرش جاشوا خواست تا برایش غذا بیاورد 65 00:03:22,150 --> 00:03:25,150 پس جاشوا به او گفت که نهنگ را فراموش کرده است 66 00:03:25,150 --> 00:03:27,150 در آن صخره 67 00:03:27,150 --> 00:03:32,150 شیطان باعث شد او را فراموش کند که در آن زمان به او اشاره کند 68 00:03:32,150 --> 00:03:36,150 نهنگ به طرز عجیبی راهی دریا شد 69 00:03:36,150 --> 00:03:40,150 مسیر نهنگ در دریا برای نهنگ مانند ازدحام بود 70 00:03:40,150 --> 00:03:43,150 و موسی و دو دخترش شگفت زده شدند 71 00:03:43,150 --> 00:03:46,310 موسی علیه السلام فرمود 72 00:03:46,310 --> 00:03:50,310 این همان چیزی است که ما از سفرمان می خواستیم 73 00:03:50,310 --> 00:03:53,310 آنها برگشتند و دنبال ردپای خود رفتند 74 00:03:53,310 --> 00:03:56,310 تا اینکه به صخره رسیدند 75 00:03:56,310 --> 00:03:59,379 سپس مردی با لباس پوشیده شده بود 76 00:03:59,379 --> 00:04:02,379 نام او خضر علیه السلام است 77 00:04:02,379 --> 00:04:05,379 پس موسی بر او سلام کرد و او جوابش را داد 78 00:04:05,379 --> 00:04:09,379 گفت: درود بر سرزمین تو باد. 79 00:04:09,379 --> 00:04:12,379 گفت: من موسی هستم 80 00:04:12,379 --> 00:04:15,500 موسی به بنی اسرائیل گفت 81 00:04:15,500 --> 00:04:17,500 گفت بله 82 00:04:17,500 --> 00:04:21,500 نزد تو آمدم تا آنچه را خدا به تو آموخت به من بیاموزی 83 00:04:21,500 --> 00:04:23,629 حضرت خضر علیه السلام فرمودند 84 00:04:23,629 --> 00:04:25,629 ای موسی 85 00:04:25,629 --> 00:04:28,629 من از علم خدا آگاهم 86 00:04:28,629 --> 00:04:31,629 خدا به من یاد داد، به او یاد نده 87 00:04:31,629 --> 00:04:34,629 و شما به علم خدا آگاه هستید 88 00:04:34,629 --> 00:04:37,629 خدا به تو یاد داد، من او را نمی شناسم 89 00:04:37,629 --> 00:04:39,889 موسی به خضر گفت 90 00:04:39,889 --> 00:04:44,889 آیا از تو پیروی کنم به شرطی که آنچه را خدا به تو آموخته به من بیاموزی؟ 91 00:04:44,889 --> 00:04:47,019 خضر پاسخ داد 92 00:04:47,019 --> 00:04:51,019 تو توانایی همراهی و گرفتن از من را نداری 93 00:04:51,019 --> 00:04:53,019 موسی گفت 94 00:04:53,019 --> 00:04:56,019 انشاءالله مرا صبور خواهی یافت 95 00:04:56,019 --> 00:04:59,019 من از فرمان شما سرپیچی نمی کنم 96 00:04:59,019 --> 00:05:02,139 خضر علیه السلام موافقت کرد 97 00:05:02,139 --> 00:05:05,139 وی تصریح کرد که موسی فرمود: 98 00:05:05,139 --> 00:05:07,139 اگه دنبالم کن 99 00:05:07,139 --> 00:05:09,139 از من چیزی نپرس 100 00:05:09,139 --> 00:05:12,139 بنابراین من آن را به شما یادآوری می کنم 101 00:05:12,139 --> 00:05:15,529 خداوند متعال فرمود 102 00:05:15,529 --> 00:05:22,819 و هنگامى كه موسى به دخترش گفت: تا به مجلس بحرين نرسم ترك نمى كنم. 103 00:05:22,819 --> 00:05:24,819 یا عمری را می گذرانم 104 00:05:24,819 --> 00:05:28,819 وقتی به جلسه رسید، دور هم جمع شدند 105 00:05:28,819 --> 00:05:32,819 نهنگ خود را فراموش کردند 106 00:05:32,819 --> 00:05:36,819 پس به صورت دسته جمعی راهی دریا شد 107 00:05:36,819 --> 00:05:40,819 وقتی گذشتند به دخترش گفت 108 00:05:40,819 --> 00:05:46,819 ناهارمان را برایمان بیاور 109 00:05:46,819 --> 00:05:51,819 ما متوجه شدیم که این یک بنای یادبود از سفرمان است 110 00:05:51,819 --> 00:05:55,819 گفت: دیدی وقتی در صخره پناه گرفتیم؟ 111 00:05:55,819 --> 00:06:02,819 نهنگ را فراموش کردم 112 00:06:02,819 --> 00:06:07,819 و تنها شیطان است که با ذکر او او را فراموش می کنم 113 00:06:07,819 --> 00:06:11,819 با تعجب راهش را به دریا رساند 114 00:06:11,819 --> 00:06:16,819 گفت این همان چیزی است که ما می‌خواهیم 115 00:06:16,819 --> 00:06:20,819 ردپای آنها داستان هایی را به همراه داشت 116 00:06:20,819 --> 00:06:34,819 یکی از بندگان ما را یافت که از جانب خود به او رحمت بخشیده بودیم 117 00:06:34,819 --> 00:06:39,819 علم را از خودمان به او آموختیم 118 00:06:39,819 --> 00:06:47,819 موسی به او گفت: آیا از تو پیروی کنم به شرطی که آنچه را که به من آموخته ای به من بیاموزی؟ 119 00:06:47,819 --> 00:06:53,819 گفت تو نمی توانی با من صبوری کنی 120 00:06:53,819 --> 00:06:58,819 چگونه می توانید در مورد چیزی که از آن اطلاعی ندارید صبور باشید؟ 121 00:06:58,819 --> 00:07:08,819 گفت انشاءالله مرا صبور و نافرمانی خواهی یافت 122 00:07:08,819 --> 00:07:17,819 گفت: اگر از من پیروی کردی، از من چیزی نپرس تا آن را برایت ذکر کنم. 123 00:07:17,819 --> 00:07:23,319 و سفر عجیب و شگفت انگیز آغاز می شود 124 00:07:23,319 --> 00:07:27,319 خداوند متعال به ما می گوید که در آن چه گذشت 125 00:07:27,319 --> 00:07:30,420 سه موقعیت گیج کننده 126 00:07:30,420 --> 00:07:35,420 موسی علیه السلام نمی توانست شگفتی خود را از او پنهان کند 127 00:07:35,420 --> 00:07:43,420 و به عهد خود با خضر وفا کند که در زمانی که با او بود از او درباره چیزی که برایشان پیش می آید نپرسند 128 00:07:43,420 --> 00:07:48,629 موسی و الخضر به سمت جادوگر دریا راه افتادند 129 00:07:48,629 --> 00:07:51,629 کشتی از کنارشان گذشت 130 00:07:51,629 --> 00:07:54,629 بنابراین آنها پیشنهاد حمل آنها را دادند 131 00:07:54,629 --> 00:07:57,629 بنده صالح خضر را شناختند 132 00:07:57,629 --> 00:08:00,629 بنابراین آنها را بدون مزد حمل کردند 133 00:08:00,629 --> 00:08:02,629 وقتی سوار کشتی شدند 134 00:08:02,629 --> 00:08:06,629 پرنده ای آمد و روی نامه کشتی افتاد 135 00:08:06,629 --> 00:08:10,629 بنابراین یک یا دو کلیک در دریا زدیم 136 00:08:10,629 --> 00:08:12,699 خضر گفت 137 00:08:12,699 --> 00:08:17,699 ای موسی علم من و تو در معرفت خدا کم نیست 138 00:08:17,699 --> 00:08:22,699 مگر مانند آنچه این پرنده با منقار خود از دریا گرفت 139 00:08:22,699 --> 00:08:25,500 سپس خضر تبر مرا گرفت 140 00:08:25,500 --> 00:08:28,500 پس تخته ای از کشتی برداشت 141 00:08:28,500 --> 00:08:30,500 موسی به او گفت 142 00:08:30,500 --> 00:08:32,500 چه کار کردی؟ 143 00:08:32,500 --> 00:08:34,500 مردم ما را بدون پاداش حمل کردند 144 00:08:34,500 --> 00:08:37,500 به سمت کشتی آنها رفتم و آن را شکستم 145 00:08:37,500 --> 00:08:39,500 تا مردمش را غرق کند 146 00:08:39,500 --> 00:08:42,500 این نامطلوب است 147 00:08:42,500 --> 00:08:44,529 خضر گفت 148 00:08:44,529 --> 00:08:46,529 مگه بهت نگفتم موسی؟ 149 00:08:46,529 --> 00:08:50,529 شما نمی توانید مرا دنبال کنید و از من بگیرید 150 00:08:50,529 --> 00:08:52,529 پس موسی از او عذرخواهی کرد 151 00:08:52,529 --> 00:08:56,529 او به او گفت که آنچه را که به او داده بود فراموش کرده است 152 00:08:56,529 --> 00:08:58,529 قبل از اینکه با هم به راه بیفتند 153 00:08:58,529 --> 00:09:00,529 خضر او را عفو کرد 154 00:09:00,529 --> 00:09:02,529 و سفر خود را به پایان رساندند 155 00:09:02,529 --> 00:09:06,519 وقتی از دریا بیرون آمدند 156 00:09:06,519 --> 00:09:09,519 از کنار پسری رد شدند که با پسرها بازی می کرد 157 00:09:09,519 --> 00:09:13,519 خضر سر او را گرفت و با دست برید 158 00:09:13,519 --> 00:09:14,519 پس او را کشت 159 00:09:14,519 --> 00:09:17,649 پس موسی علیه السلام او را نکوهش کرد 160 00:09:17,649 --> 00:09:19,649 او به آن اعتراض کرد و گفت: 161 00:09:19,649 --> 00:09:23,649 چگونه جانی را می کشی که گناهی مرتکب نشده باشد؟ 162 00:09:23,649 --> 00:09:25,649 خضر پاسخ داد 163 00:09:25,649 --> 00:09:28,649 اول بهت گفتم 164 00:09:28,649 --> 00:09:32,649 که نمی توانی از من پیروی کنی و از من بگیری 165 00:09:32,649 --> 00:09:35,779 و در اینجا موسی دوباره از او عذرخواهی کرد 166 00:09:35,779 --> 00:09:40,779 او به او قول داد که دیگر مخالفت نکند 167 00:09:40,779 --> 00:09:42,779 و اگر می کرد، مخالفت می کرد 168 00:09:42,779 --> 00:09:45,779 راه حلی برای این موضوع است 169 00:09:45,779 --> 00:09:48,779 خضر علیه السلام موافقت کرد 170 00:09:48,779 --> 00:09:53,899 سپس موسی و خضر به راه خود ادامه دادند 171 00:09:53,899 --> 00:09:55,899 از کنار روستایی گذشت 172 00:09:55,899 --> 00:09:59,899 گرسنگی هر وقت گرفتارشان شد 173 00:09:59,899 --> 00:10:02,929 از این رو از مردم روستا تقاضای مهمان نوازی کردند 174 00:10:02,929 --> 00:10:06,929 آنها حاضر نشدند به آنها غذا بدهند 175 00:10:06,929 --> 00:10:08,960 در این بین 176 00:10:08,960 --> 00:10:13,960 حضرت خضر علیه السلام دیواری کج را دید که در شرف سقوط بود 177 00:10:13,960 --> 00:10:17,960 تصمیم گرفت آن را تعمیر کند و با ساپورت ها از آن پشتیبانی کند 178 00:10:17,960 --> 00:10:19,960 برای جلوگیری از سقوط او 179 00:10:19,960 --> 00:10:25,090 الخادر برای کارش از روستاییان پول نخواست 180 00:10:25,090 --> 00:10:29,220 موسی علیه السلام از این وضعیت تعجب کرد 181 00:10:29,220 --> 00:10:32,220 سبزها چگونه این کار را انجام می دهند؟ 182 00:10:32,220 --> 00:10:38,220 گرچه مردم چیزی به آنها پیشنهاد نکردند تا از گرسنگی در امان باشند 183 00:10:38,220 --> 00:10:42,340 سپس رو به خضر کرد و او را خطاب کرد 184 00:10:42,340 --> 00:10:47,409 مردمی که به سراغشان آمدیم، اما نه به ما غذا دادند و نه از ما پذیرایی کردند 185 00:10:47,409 --> 00:10:50,409 به دیوارشان رفتم و بیدار ماندم 186 00:10:50,409 --> 00:10:55,539 آیا این انصاف نبود که برای کارتان جایزه بخواهید؟ 187 00:10:55,539 --> 00:11:01,539 یا حداقل در ازای کاری که انجام دادید غذا بخواهید 188 00:11:01,539 --> 00:11:04,629 خضر به موسی گفت 189 00:11:04,629 --> 00:11:09,730 وقت آن است که پس از هر اتفاقی که افتاد راه خود را از هم جدا کنیم 190 00:11:09,730 --> 00:11:12,730 وقایع و حقایق ثابت کرده است 191 00:11:12,730 --> 00:11:17,730 که نمی توانید مرا دنبال کنید و همراهی کنید 192 00:11:17,730 --> 00:11:19,730 با وجود این 193 00:11:19,730 --> 00:11:22,730 من در مورد آنچه انجام دادم حقیقت را به شما خواهم گفت 194 00:11:22,730 --> 00:11:26,659 خداوند متعال فرمود 195 00:11:26,659 --> 00:11:32,659 پس به راه افتاد تا زمانی که سوار کشتی شدند، کشتی را شکست 196 00:11:32,659 --> 00:11:39,659 گفت: آن را نابود کردی تا مردمش را غرق کنی. شما به امری دستوری رسیده اید 197 00:11:39,659 --> 00:11:46,659 گفت: مگر نگفتم که نمی توانی بر من صبر کنی؟ 198 00:11:46,659 --> 00:11:53,659 فرمود: مرا در برابر آنچه فراموش کرده‌ام حساب مکن و در کارم بر من سختی مگذار. 199 00:11:53,659 --> 00:12:00,659 پس به راه افتاد تا اینکه با پسری آشنا شد و او را کشت 200 00:12:00,659 --> 00:12:13,659 گفت: جان پاکی را برای جان دیگری کشته ای، کاری مذموم کردی. 201 00:12:13,659 --> 00:12:20,659 گفت: مگر به تو نگفتم که نمی توانی بر من صبر کنی؟ 202 00:12:20,659 --> 00:12:28,659 گفت: اگر بعد از آن چیزی از تو پرسیدم، با من همراهی نکن. 203 00:12:28,659 --> 00:12:33,659 من از شما بهانه ای دریافت کرده ام 204 00:12:33,659 --> 00:12:47,659 پس به راه افتاد تا زمانی که به نزد مردم روستایی رسیدند، از مردم آن روستا تقاضای غذا کرد، اما آنان از پذیرایی از آنان خودداری کردند. 205 00:12:47,659 --> 00:12:54,659 آنها در آنجا دیواری پیدا کردند که می خواست فرو بریزد، بنابراین آن را برپا کردند 206 00:12:54,659 --> 00:12:58,659 گفت: اگر می خواستی می توانستی برای آن ثواب بگیری. 207 00:12:58,659 --> 00:13:08,659 گفت: این جدایی است بین من و تو، به تو می گویم که به آنچه طاقت نیاوردی پناه می بری. 208 00:13:08,659 --> 00:13:15,379 خضر شروع کرد به گفتن حکمت و درس هر کاری که موسی کرده بود 209 00:13:15,379 --> 00:13:22,450 او به او گفت که این کشتی متعلق به افراد فقیری است که از آن امرار معاش می کنند 210 00:13:22,450 --> 00:13:26,450 در سفرشان پادشاهی ظالم پیشاپیش بود 211 00:13:26,450 --> 00:13:35,450 هر کشتی خوب و بدون عیب را می گیرد و هر کشتی را که عیب و نقصی داشته باشد رها می کند 212 00:13:35,450 --> 00:13:44,509 بنابراین من عمدا آن را شکستم و نقصی در آن ایجاد کردم تا از مصادره و غصب آن توسط دزدان دریایی جلوگیری شود. 213 00:13:44,509 --> 00:13:51,799 و اما پسر، پدر و مادرش مؤمن بودند، اما او به علم خدا کافر بود 214 00:13:51,799 --> 00:14:01,860 آنها از او می ترسیدند، بنابراین من او را کشتم تا پدر و مادرم را وسوسه نکند و آنها را از ایمان به خدا دور کند. 215 00:14:01,860 --> 00:14:08,899 محبت والدین ممکن است گاهی منجر به عواقب نامطلوب شود 216 00:14:08,899 --> 00:14:14,899 ممکن است مؤمن را وادار کند که ایمان خود را ترک کند، اگر پشت آن احساس کشیده شود 217 00:14:14,899 --> 00:14:19,990 می خواستیم خدا پسری بهتر و پاک را جایگزین پدر و مادرش کند 218 00:14:19,990 --> 00:14:22,990 و دعا و رحمت بیشتر 219 00:14:22,990 --> 00:14:31,309 در مورد نصب دیواری که در شرف سقوط بود، پنهان بود که زیر آن گنجی متعلق به دو پسر بود. 220 00:14:31,309 --> 00:14:38,309 اگر دیوار قبل از رسیدن دو پسر به سن خود فرو می ریخت، آن گنج برای آنها گم می شد 221 00:14:38,309 --> 00:14:42,309 توانایی دفاع از حقوق خود را ندارند 222 00:14:42,309 --> 00:14:49,379 هدف از اقامت او حفظ حقوق این دو پسر یتیم از این پول بود 223 00:14:49,379 --> 00:14:54,759 به احترام پدر صالحشان خداوند متعال فرموده است 224 00:14:54,759 --> 00:15:06,860 در مورد کشتی، این کشتی متعلق به افراد فقیری بود که در دریا کار می کردند، بنابراین می خواستم آن را نابود کنم 225 00:15:06,860 --> 00:15:14,860 پشت سر آنها پادشاهی بود که هر کشتی را به زور می برد 226 00:15:14,860 --> 00:15:24,860 و اما آن پسر، پدر و مادرش مؤمن بودند، پس ترسیدیم که به آنها ستم کند و کفر کند. 227 00:15:24,860 --> 00:15:33,860 پس خواستیم که پروردگارشان چیزی بهتر از پاکی و رحمتشان را جایگزین آنها کند 228 00:15:34,860 --> 00:15:48,860 و اما دیوار متعلق به دو پسر یتیم شهر بود و زیر آن گنجی متعلق به آنها بود. 229 00:15:48,860 --> 00:15:58,860 پدرشان صالح بود، پس پروردگارت خواست که به بلوغ برسند 230 00:15:58,860 --> 00:16:07,860 گنج آنها به عنوان رحمتی از جانب پروردگارت و آنچه به خاطر من انجام داده ای استخراج می شود 231 00:16:07,860 --> 00:16:12,860 این تعبیر چیزی است که برایش صبر نکردی 232 00:16:12,860 --> 00:16:20,590 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای کاش موسی صبر می کرد. 233 00:16:20,590 --> 00:16:26,720 پس خداوند از اخبار آنها به ما خبر داد و مورد موافقت قرار گرفت 234 00:16:26,720 --> 00:16:34,350 پیامبر خدا و کلامش موسی علیه السلام از آسیب بنی اسرائیل در امان نماند. 235 00:16:34,350 --> 00:16:39,350 جسارت آنها در برابر او جزئی از رفتار بدشان با پیامبرانشان است 236 00:16:39,350 --> 00:16:45,350 در واقع آنها به حدی رسیده اند که برخی از آنها را بکشند و خداوند یاور ماست 237 00:16:45,350 --> 00:16:51,610 در صحیح مسلم آمده است که بنی اسرائیل برهنه غسل می کردند 238 00:16:51,610 --> 00:16:54,610 آنها به بدی یکدیگر نگاه می کنند 239 00:16:54,610 --> 00:16:58,639 موسی علیه السلام تنها در حال شستشو بود 240 00:16:58,639 --> 00:17:03,639 گفتند: به خدا سوگند چه چیزی مانع از این است که موسی با ما غسل کند؟ 241 00:17:03,639 --> 00:17:08,640 با این حال، به معنای بیضه های بزرگ است 242 00:17:08,640 --> 00:17:12,859 پس موسی علیه السلام روزی رفت تا خود را بشوید 243 00:17:12,859 --> 00:17:17,859 پس جامه خود را بر سنگی نهاد و آن سنگ با جامه خود فرار کرد 244 00:17:17,859 --> 00:17:21,930 موسی علیه السلام به دنبال او دوید و گفت: 245 00:17:21,930 --> 00:17:25,930 لباس من سنگ است لباس من سنگ است 246 00:17:25,930 --> 00:17:29,930 تا اینکه بنی اسرائیل به شر موسی نگاه کردند 247 00:17:29,930 --> 00:17:33,930 گفتند: به خدا سوگند موسی ضرری ندارد. 248 00:17:33,930 --> 00:17:38,930 سپس سنگ برخاست و موسی علیه السلام جامه او را گرفت 249 00:17:38,930 --> 00:17:41,930 سپس شروع به زدن سنگ کرد 250 00:17:41,930 --> 00:17:46,059 و خداوند متعال در این باره می فرماید 251 00:17:46,059 --> 00:18:01,309 ای کسانی که ایمان آورده اید مانند کسانی نباشید که به موسی آسیب رساندند، ولی خداوند او را شفا داد 252 00:18:01,309 --> 00:18:08,309 از آنچه گفتند او شایسته خدا بود 253 00:18:08,309 --> 00:18:15,779 در این سالهای سرگردانی پیامبر خدا هارون علیه السلام رحلت کرد 254 00:18:15,779 --> 00:18:21,819 سپس سه سال بعد فرشته مرگ در قالب یک مرد ظاهر شد 255 00:18:21,819 --> 00:18:25,819 برای تسخیر روح حضرت موسی علیه السلام 256 00:18:25,819 --> 00:18:29,849 وقتی آمد، موسی او را نشناخت 257 00:18:29,849 --> 00:18:32,849 به او سیلی زد و چشمش را بیرون آورد 258 00:18:32,849 --> 00:18:35,880 سپس فرشته مرگ برگشت و گفت 259 00:18:35,880 --> 00:18:39,880 پروردگارا مرا به سوی بنده ای فرستادی که مرگ را دوست ندارد 260 00:18:39,880 --> 00:18:42,880 خدا گفت برگرد پیشش 261 00:18:42,880 --> 00:18:46,880 به او بگویید دستش را روی پشت یک گاو نر بگذارد 262 00:18:46,880 --> 00:18:50,880 او به ازای هر موی زیر دستش یک سال دارد 263 00:18:50,880 --> 00:18:54,099 فرشته مرگ نزد او آمد و به او گفت 264 00:18:54,099 --> 00:18:58,099 موسی به او گفت: پس از آن چه می‌شود؟ 265 00:18:58,099 --> 00:19:02,099 مرگ گفت 266 00:19:02,099 --> 00:19:06,099 حالا پس روحش را گرفت 267 00:19:06,099 --> 00:19:10,259 موسی علیه السلام از پروردگارش درخواست کرد 268 00:19:10,259 --> 00:19:13,259 تا او را به سرزمین مقدس نزدیک کند 269 00:19:13,259 --> 00:19:15,380 یک پرتاب سنگ 270 00:19:15,380 --> 00:19:19,380 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند 271 00:19:19,380 --> 00:19:22,380 اگه اون موقع اونجا بودی 272 00:19:22,380 --> 00:19:26,380 تا قبرش را کنار جاده به شما نشان دهم 273 00:19:26,380 --> 00:19:28,380 در تپه سرخ 274 00:19:28,380 --> 00:19:32,539 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند 275 00:19:32,539 --> 00:19:36,539 وقتی مرا به سفر بردند، از کنار موسی گذشتم 276 00:19:36,539 --> 00:19:39,539 ایستاده و در قبرش نماز می خواند 277 00:19:39,539 --> 00:19:42,789 در تپه سرخ 278 00:19:42,789 --> 00:19:45,789 وقتی چهل سال گذشت 279 00:19:45,789 --> 00:19:49,789 که خداوند بر بنی اسرائیل در بدعتشان مقرر فرمود 280 00:19:49,789 --> 00:19:51,789 نسل اول منقرض شد 281 00:19:51,789 --> 00:19:54,789 که در ذلت و خواری پرورش یافت 282 00:19:54,789 --> 00:19:56,789 نسل جدیدی به وجود آمده است 283 00:19:56,789 --> 00:19:59,789 خداوند پسری به نام موسی برای آنها فرستاد 284 00:19:59,789 --> 00:20:01,789 او یوشع بن نون است 285 00:20:01,789 --> 00:20:03,789 پس بنی اسرائیل را صدا زد 286 00:20:03,789 --> 00:20:06,789 او به آنها گفت که او پیامبر است 287 00:20:06,789 --> 00:20:10,789 و خداوند او را به جنگ با جباران امر کرد 288 00:20:10,789 --> 00:20:12,789 پس با او بیعت کردند و ایمان آوردند 289 00:20:12,789 --> 00:20:16,890 پس آنها را به سوی سرزمین مبارک هدایت کرد 290 00:20:16,890 --> 00:20:19,890 هنگامی که مردم اورشلیم از آنها مطلع شدند 291 00:20:19,890 --> 00:20:22,890 به سراغ مردی آمدند که آنها را صدا زد 292 00:20:22,890 --> 00:20:24,890 بلم بن باعره 293 00:20:24,890 --> 00:20:26,890 دعوت پاسخ داده شد 294 00:20:26,890 --> 00:20:29,890 و او بزرگترین نام خدا را دارد 295 00:20:29,890 --> 00:20:31,890 و به او گفتند 296 00:20:31,890 --> 00:20:33,890 جاشوا یک مرد آهنین است 297 00:20:33,890 --> 00:20:35,890 و با او سربازان زیادی بودند 298 00:20:35,890 --> 00:20:38,890 آمد تا ما را از کشورمان خارج کند 299 00:20:38,890 --> 00:20:41,890 و بنی اسرائیل آن را حل خواهند کرد 300 00:20:41,890 --> 00:20:44,890 شما مردی هستید که به تماس پاسخ دادید 301 00:20:44,890 --> 00:20:47,890 پس از خدا بخواهید که آنها را از ما دور کند 302 00:20:47,890 --> 00:20:49,890 و او گفت 303 00:20:49,890 --> 00:20:51,890 وای بر تو ای پیامبر خدا 304 00:20:51,890 --> 00:20:53,890 و مؤمنان با او هستند 305 00:20:53,890 --> 00:20:55,890 چگونه برای آنها دعا کنم؟ 306 00:20:55,890 --> 00:20:58,890 من آنچه را که می دانم از خدا می دانم 307 00:20:58,890 --> 00:21:00,920 و اگر این کار را انجام دهم 308 00:21:00,920 --> 00:21:03,920 دنیا و آخرت من رفت 309 00:21:03,920 --> 00:21:07,019 پس بررسی کردند و بر آن اصرار کردند 310 00:21:07,019 --> 00:21:09,019 و از مال دنیا به او عطا کن 311 00:21:09,019 --> 00:21:11,019 تا اینکه قانعش کردند 312 00:21:11,019 --> 00:21:13,019 پس علیه آنها دعوت کرد 313 00:21:13,019 --> 00:21:15,019 پس دعوت خود را به آنها پاسخ داد 314 00:21:15,019 --> 00:21:18,019 و او را از دست داد، دنیا و آخرت 315 00:21:18,019 --> 00:21:21,049 مثل سگ شد 316 00:21:21,049 --> 00:21:24,049 نفس نفس زدن در هر دو مورد 317 00:21:24,049 --> 00:21:27,049 چه استرس داشته باشید چه آن را ترک کنید 318 00:21:27,049 --> 00:21:31,240 وقتی بلم دید که بدبختی برایش مقدر شده است 319 00:21:31,240 --> 00:21:33,240 به قومش گفت 320 00:21:33,240 --> 00:21:35,269 یه چیزی بهت میگم 321 00:21:35,269 --> 00:21:38,269 باشد که نابودی آنها باشد 322 00:21:38,269 --> 00:21:41,269 خدا از زنا متنفر است 323 00:21:41,269 --> 00:21:44,269 و اگر به زنا بیفتند هلاک می شوند 324 00:21:44,269 --> 00:21:47,269 پس زنان را برای پذیرایی از آنها بیرون آوردند 325 00:21:47,269 --> 00:21:50,269 زیرا آنها مردمی در سفر هستند 326 00:21:50,269 --> 00:21:53,269 چه بسا زنا کنند و هلاک شوند 327 00:21:53,269 --> 00:21:57,299 پس چنین کردند و زنان را نزد خود بیرون آوردند 328 00:21:57,299 --> 00:22:00,299 پس بنی اسرائیل به زنا افتادند 329 00:22:00,299 --> 00:22:04,339 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند 330 00:22:04,339 --> 00:22:08,339 از دنیا بترسید و از زنان بترسید 331 00:22:08,339 --> 00:22:11,339 اولین وسوسه بنی اسرائیل 332 00:22:11,339 --> 00:22:14,339 در زنان بود 333 00:22:14,339 --> 00:22:16,779 خداوند متعال فرمود 334 00:22:16,779 --> 00:22:22,880 و بشارت کسى را که آیات خود را به او داده ایم بر آنان بخوان 335 00:22:22,880 --> 00:22:25,880 پس از آن جدا شد 336 00:22:25,880 --> 00:22:28,880 پس از آن جدا شد 337 00:22:28,880 --> 00:22:30,880 سپس شیطان به دنبال او رفت 338 00:22:30,880 --> 00:22:33,880 او یکی از فریبکاران بود 339 00:22:33,880 --> 00:22:36,880 اگر مایل بودیم می توانستیم آن را با آن بالا ببریم 340 00:22:36,880 --> 00:22:44,880 اما او به زمین رفت 341 00:22:44,880 --> 00:22:47,880 و از هوا و هوس او پیروی کنید 342 00:22:47,880 --> 00:22:50,880 او مثل یک سگ است 343 00:22:50,880 --> 00:22:53,880 اگر تحمل کند نفسش می افتد 344 00:22:53,880 --> 00:22:55,880 یا نفس نفس زدن او را رها کنید 345 00:22:55,880 --> 00:23:01,880 این مانند مردمی است که آیات ما را تکذیب کردند 346 00:23:01,880 --> 00:23:07,880 پس داستان بگویید تا فکر کنند 347 00:23:07,880 --> 00:23:12,289 برای یوشع علیه السلام توصیف نشده است 348 00:23:12,289 --> 00:23:15,289 مگر برخی از بنی اسرائیل 349 00:23:15,289 --> 00:23:17,289 پس با آنان وارد بیت الحرام شد 350 00:23:17,289 --> 00:23:19,289 و خداوند آن را باز کرد 351 00:23:19,289 --> 00:23:23,289 پیروزی بر قوم قدرتمند برای او نوشته شده است 352 00:23:23,289 --> 00:23:27,289 پس خداوند به آنان دستور داد که با سجده وارد شهر شوند 353 00:23:27,289 --> 00:23:33,289 یعنی رکوع و زانو زدن با خضوع در برابر خداوند هنگام ورود 354 00:23:33,289 --> 00:23:35,289 و چیزی می گویند 355 00:23:35,289 --> 00:23:38,289 یعنی گناهان ما را از ما دور کن 356 00:23:38,289 --> 00:23:42,380 پس فرمان خدا را در گفتار و عمل به آنان تغییر دادند 357 00:23:42,380 --> 00:23:47,380 وارد شدند، روی میله هایشان خزیده بودند، سرهایشان را بالا گرفته بودند 358 00:23:47,380 --> 00:23:50,380 به جای اینکه وارد سجده شود 359 00:23:50,380 --> 00:23:53,380 به جای گفتن «هتا». 360 00:23:53,380 --> 00:23:58,420 مسخره کردند و در مراسمی گندم گفتند 361 00:23:58,420 --> 00:24:03,509 این بسیار متناقض و سرسختانه است 362 00:24:03,509 --> 00:24:06,509 پس خداوند عذاب و عذاب خود را بر آنان نازل کرد 363 00:24:06,509 --> 00:24:10,509 به خاطر بداخلاقی و نافرمانی آنها از او 364 00:24:10,509 --> 00:24:13,960 این پاداش ستمکاران است 365 00:24:13,960 --> 00:24:15,960 خداوند متعال فرمود 366 00:24:15,960 --> 00:24:20,059 و چون گفتیم: وارد این روستا شدند. 367 00:24:20,059 --> 00:24:28,059 پس هر جا که می خواهید آزادانه از آن بخورید 368 00:24:28,059 --> 00:24:31,059 و با سجده از در وارد شوید 369 00:24:31,059 --> 00:24:34,059 و آنها گفتند: "بزن." 370 00:24:34,059 --> 00:24:39,059 و بگو: گناهان شما را می آمرزیم 371 00:24:39,059 --> 00:24:43,059 و نیکوکاران را زیاد خواهیم کرد 372 00:24:43,059 --> 00:24:49,059 پس كسانى كه ستم كردند سخنى غير از آنچه به آنها گفته شد تغيير دادند 373 00:24:49,059 --> 00:25:04,059 پس بر کسانی که ستم کردند عذابی از آسمان نازل کردیم، زیرا آنها فاسق بودند 374 00:25:04,059 --> 00:25:08,109 برادران عزیز 375 00:25:08,109 --> 00:25:11,109 پیامبر خدا موسی علیه السلام 376 00:25:11,109 --> 00:25:14,109 یکی از پیامبرانی که در قرآن آمده است 377 00:25:14,109 --> 00:25:19,109 داستان او در بیش از یک سوره از کتاب خدا ذکر شده است 378 00:25:19,109 --> 00:25:23,140 خداوند از موسی علیه السلام در قرآن یاد کرده است 379 00:25:23,140 --> 00:25:26,140 صد و سی و شش بار 380 00:25:26,140 --> 00:25:30,140 داستان او حاوی درس ها و درس های بسیاری است 381 00:25:30,140 --> 00:25:34,140 به آنچه در روایت ذکر شد بسنده می کنیم 382 00:25:34,140 --> 00:25:38,339 او در سن موسی علیه السلام بود که از دنیا رفت 383 00:25:38,339 --> 00:25:40,339 صد و بیست سال 384 00:25:40,339 --> 00:25:45,559 آنها معتقدند که یوشع علیه السلام پس از مرگ او را در خواب دید 385 00:25:45,559 --> 00:25:47,559 و به او گفت 386 00:25:47,559 --> 00:25:49,559 چگونه مرگ را پیدا کردی؟ 387 00:25:49,559 --> 00:25:50,559 و او گفت 388 00:25:50,559 --> 00:25:54,619 کشات زنده زنده پوست کنده می شوند 389 00:25:54,619 --> 00:25:59,619 این معنای صحیح آن چیزی است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند 390 00:25:59,619 --> 00:26:05,059 مرگ مستی دارد 391 00:26:05,059 --> 00:26:08,059 بقیه صحبت ها انشاالله 392 00:26:08,059 --> 00:26:09,059 و خدا داناتر است 393 00:26:09,059 --> 00:26:12,059 الحمدلله پروردگار جهانیان است 394 00:26:12,059 --> 00:26:16,059 خداوند بر پیامبر ما محمد صلوات بفرستد 395 00:26:16,059 --> 00:26:19,059 و بر همه خانواده و یارانش 396 00:26:19,059 --> 00:26:24,500 با داستان انبیا بودی